آقای رحمان قشنگ مهربان ستار
سلام
ما، شخصیت های داستانتون، مومنیم که شما بهترین نویسنده ی عالمید و با زیباترین ذهن بهترین قصه ها رو برامون مینویسید، ما میدونیم اولای پاییز روزی که به سکو های سردر تکیه داده بودیم و یهو برف گرفت داشتید بهمون لبخند میزدید. ما میدونیم همه ی روزایی که گذشت مراقبمون بودید، ما میدونیم اگه امروز هم دیگه رو بیشتر از حد تصورمون دوست داریم برای اینه که شما مارو بیشتر از حد تصورمون دوست دارید.
ولی شاید هنوز اونقدری بزرگ نشدیم که بفهمیم وقتی به چیزی دل میدیم و ازمون گرفته میشه بخاطر اینه که قلبمون مال شماست، اینطوری شاید بزرگ بشیم و بفهمیم اما کاش طاقتشم میدادی به قلبمون.
همه میگن ته داستان شاید قشنگتر باشه اما شما که سمیع قلب شخصیت های داستانونین، خواستم بگم پایان این داستان هرچقدرم خوب،داره از روی ما رد میشه.
مگه نه که آدم به قلب و عشق آدمه؟
ما خیلی دلمون تنگه
میشه نجاتمون بدید؟
دوستدار شما ع.غ
برچسب:
نویسنده: محمد بختیاری